X
تبلیغات
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی...
عشق داند که در این دایره سرگردانند....
به عنوان یک زن وقتی توی گروه علوم اجتماعی درس میخونم، حسی رو دارم که هیچ وقت ، هیچ وقت موقع خوندن شیمی توی دانشکده ی علوم نداشتم

وقتی یکبار، فقط یکبار از مارکس و پرولتاریا و سرمایه داری خوندی، برای ابد ذهنت درگیر یک دیالکتیک چندش آوری میشه که دیگه هیچ وقت نمیتونی ازش خلاص شی

دیگه قدم زدن در کوچه ها و واگنهای مترو ، تو را تنها مواجه نمیکنه با مرد پیری که با کمر خمیده اش ، باطری فروشی میکنه 

به قول معروف تو مو بینی و من پیچش مو

زنان همیشه خسته و ژنده پوش ادامس و لواشک فروش مترو، برای من تبدیل به تلی از سوزن میشه که در گلو فرو میره


فرودستی زنان  رو در لغت به لغت کلام از دهان در آمده ی  مردهای شهرم میبینم

حتی دیشب وقتی داشتم فیلم "برباد رفته " رو برای دهمین بار یا حتی بیشتر میدیدم، تازه فهیدم که رت باتلر با چه قیافه ی حق به جانبی، ارتباط با روسپی شهر رو بد نمیدونست اما تنها یک بغل عاشقانه ی اسکارلت و اشلی رو نشانی از نیمه راه یک خیانت

لذت نمیبرم

از این همه پریشانی لذت نمیبرم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 20:14  توسط مژده عاقل  | 

انقدر درباره ی این آلودگی هوا توی فیس بوکم ، گفته ام و نوشته ام وغر زده ام ، که خیلی ها مثل خواهر خودم به شدت روی این مسئله حساس شده اند و معتقدند که " من " دچار " حساسیت شده ام

والله من هر چی فکر میکنم ، نمیتونم بفهمم چرا مردم نسبت به این موضوع انقدر بی تفاوت اند. انقدری که از تعلق نگرفتن یا گرفتن ، سبد کالا این روزها ، کاریکاتور و جوک و مسخره بازی توی فیس بوک و واتز اپ و ... میبینم ومیشنوم، به واقع ، یک دهمش رو هم درباره ی آلودگی وحشتناک هوا نمیبینم و نمیشنوم

همین الان ، یکهو به ذهنم رسید که این آلودگی هوا هم واقعا شده دکسا

دکسا ی خیلی سریع القبول این روزهای ما

حالا این که مردم چرا چیزی نمیگن ، شاید واقعا به خاطر اینه که نمیبیننند. 

متاسفانه قرار گرفتن خونه ی ما تو نقطه  ای که از شیب سر پائینیش، یک چشم انداز جلوشه، باعث میشه که این صحنه رو من هر روززززز ببینم. 

مگه برجهای الهیه از حوالی پاسداران چققدر فاصله ی عرضی دارند ؟ باورنکردنیه که این برجها دیده نمیشن.

امروز که داشتم میرفتم  بیرون ، وقتی اون صحنه ی کذائی رو دیدم، دقیقا حس کردم که اون حس شکی که روزهای قبل در من بوجود می اومد ، دیگه بوجود نیومد

به خودم گفتم مژده!

دکسا ! همینجا و همین ثانیه ، در تو یک دکسا بوجود اومد. یه چیزی که تا هفته ی قبل داشتی براش میچزیدی، شد یه امر نچرال! 

بدیهی

و اینجا بود که فهمیدم دکساها چقدر راحت شکل میگیرند

با تمام بحث هایی که هفته ی پیش شکل گرفت ، فعلا در همین ثانیه تصمیم گرفتم که فردا با ماشین نرم دانشگاه

اونروزایی که میرفتم دانشکده شیمی و هنوز رانندگی نمیکردم مگه ادم نبودم ؟ جدا تصمیم گرفتم فردا مثل ادم زود بیدار شم و با ماشین نرم !


تا ببینیم چه میشود ! خبرش رو میام با همینجا مینویسم. 

دکسا= امر رایج بدیهی پنداشته شده ، امری که ظاهرا نباید بدیهی پنداشته شود اما به مرور زمان و دستکاری بعضی عوامل، میشود


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 21:54  توسط مژده عاقل  | 

متاسفانه پرابلم های ذهنی من در حال حاضر بیشتر از جنس غیر نظری ، کاملا پوزیتیویستی و  بی ارتباط به جامعه شناسیه

مثل آلودگی هوا -  سرطان -  نبود دارو

آیا اینها قابل تبدیل به  تاپیکای جامعه شناسی -  مطالعات فرهنگی  هستند ؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 14:40  توسط مژده عاقل  | 

بلبل زبون شدم

ولی یک چیز دیگه هم یادم اومد که نتونستم ننویسم

امروز درست قبل از شروع امتحان، خانومی که مراقب کلاس بود اومد و پرسید که  رشته ی شما چیه ؟

ما هم گفتیم مطالعات فرهنگی!

 گفت یعنی چی؟ گفتیم تقرییا جامعه شناسیه !  ( که البته نعره ها بود که بعدش زدیم و یقه ها بود که دیریدیم که آقا جان نگو تقریبا جامعه شناسیه :دی )

بعد خانوم مراقب پرسیدند که خب حالا کجاها میتونید مشغول به کار شوید؟

اینجا بود که سکوت شد !

 خیلی جواب تلخی میشه داد!

و تلخ تر از اون جامعه ای هست که به قول دکتر رضائی ، از ما که دانشجوی لیسانس شیمی و مهندسی و زبان  و ... بودیم  تا اون وزیر فوق لیسانس داری که میره دنبال دکتر شدن  رو مجبور میکنه که بریم دنبال مدرک

نمیگم . خیلی ها هم از روی عشق اومدن ، ولی فکر کنم یه کم دروغ بگیم اگه بگیم فقط و خالص ، عشق ما رو کشونده به دانشگاه ! 

*عنوان مخصوصا با دیکته sir  نوشته شده است /

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 21:32  توسط مژده عاقل  | 

اولین امتحان تحلیلی عمرم رو دادم! 

انقدرام که میترسیدم سخت نبود ( البته این اصلا به معنای خوب بودن نیستا )

تو لیسانس همه ی امتحانا کلوزد بوک بود فقط یه بار بچه های کاربردی ،  امتحان صنعتی رو اپن بوک داشتند

به نظرم اگرچه اینجور امتحان ها واقعا سخت ترند و باید کاملا کاملا فهمیده باشی ، اما بهتره. نه از این بابت که میتونی از رو کتاب کپ بزنی ، بلکه اگه واقعا بتونی خوب جواب بدی، یعنی یه چیزی، یه چیز خیلی کوچولو یاد گرفتی

و ارزش تو همینه

یعنی یه چیزی ولو خیلی کوچیک یاد گرفتن :)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 20:37  توسط مژده عاقل  | 

آرامش یعنی
صدای جیرجیرک های تاریکی 
وقتی خودت را لای خنکای لحاف مخمل ملحفه شده میپیچانی
ارامش یعنی بالشت خنک و نرم و بزرگ 
یعنی دراز کشیدن روی تشک پنبه ای در بالکن یک خانه ی قدیمی 
وقتی که نسیم خنک شبانگاهی، آهسته روح خسته ات را نوازش میدهد

و تو محو شمارش ستاره های بی شمار آسمان سورمه ای رنگ میشوی

مژده

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 0:25  توسط مژده عاقل  | 

داشتم فکر میکردم که زمان ما ، مادر پدرا و اولیای مدرسه بهمون اجازه ی خیلی کارا رو مثل آرایش کردن و لاک زدن و سیگار کشیدن و  اینا رو نمیدادن . دلیلشونم سنت و مذهب بود 

و حالا یا بهتر بگم در آینده ای که برای خودم و فرزند احتمالیم متصورم ، میبینم که بهش گیر بدم که انقدر ریمل نزن . رژ نزن  ، حداقل به جای اون کرم پودر غلیظ ، از پنکیک خشک روی یه لایه ضد افتاب استفاده کن !!

چرا ؟ فقط به خاطر مواد شیمیاییش. 

رژی که سرب داره و سایر کاسمتیکی پر از مواد شیمیایی سرطانزاست 


رویکرد همون رویکرده ولی دلایل پشتش فرق میکنند. 


جا داره اینجا یادی بکنم از یکی از استادای شیمی معدنی دکتر قلی وند که  میگفت همیشه به دخترم میگم ، اگه میدونستی  مواد توی اون ریملی که به چشمات میزنی ، با نور خورشید چه واکنشایی میده ، هیچ وقت به این کار ادامه نمیدادی.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 22:52  توسط مژده عاقل  | 

تلوزیون روشن بود و برنامه ی هفت در حال پخش

حال من هم خراب 

فقط فرصت یک  نیت بود و بس

جواب این بود






چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآکه دگرباره ملاقات نه پیدا باشد




چه توانمت گفت 
که چنین خوب چرائی حافظ جان


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 10:35  توسط مژده عاقل  | 

چیزه ! 

خواستم بگم من تا حدودای 9 ساعت دیگه متولد میشم :)


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 22:57  توسط مژده عاقل  | 

زمانی که جامعه شناسی در شرف پیدایش بود، ( لحظه تاسیس) ساختار گرایی مبنایی برای جامعه شناسی شد، شگفت آن که این روزها بنیان کار نظریه پردازانی را شکل میدهد که پایه های جامعه شناسی را سست میکنند. چگونه چنین چیزی ممکن است

ساختارگرایی یعنی چه ؟ چه ارتباطی بین ساختارگرایی و  نشانه شناسی و اسطوره پردازی وجود دارد ؟ و آیا محتوای متنی سوال ما ، ارتباطی به ظهور مطالعات فرهنگی از دل جامعه شناسی دارد؟

شاید بهتر باشد برای  جلو بردن منطقی بحث، تاریخچه ی کوتاهی از مفاهیم بالا را به اختصار برسی کنیم.ریشه پیدایش ساختارگرایی در کارهای یک زبان شناس سوئیسی به نام فردیناندو سوسور میباشد . او که با تمایز نهادن بین زبان صوری و گفتار رزوانه ، تلاش میکند تا  وجود قوانینی مشخص در زبان صوری را نشان دهد؛ قوانینی که بسان یک ساختار مثل قواعد دستوری در زبان صوری ، قابل برسی میباشند. این علاقه بعدها به شکل تمایل به برسی ساختار در بسیاری از نظام های نشانه ای و کاربرد  آن در بسیاری از علوم ارتباطی نظیر روانپزشکی، نقد ادبی ، علوم ارتباطات ،تئاتر موزیکال و ... در کارهای لوی اشتراوس دنبال شد ، مثلا شباهتی که استراوس بین نظام خویشاوندی و نظام زبانی در کار خود نشان داد ، موید این امر بود که واحدهای سازنده ی هرکدام از این نظام ها ، هیچکدام فی نفسه معنایی ندارند و معنای آنها ملتزم به وجود داشتن در یک نظام بزرگتر است .

اشتروس به دنبال برسی محصولات انسانی مثل اسطوره و نظام خویشاوندی بود و در واقع به روابط متقابل این فراورده های انسانی علاقه داشت که نمودار این روابط متقابل ، ساختار نامیده میشود. هدف اشتراوس از ترسیم ساختار در جوامع ابتدایی که تحلیلش به مراتب آسان تر از تحلیل جوامع نوین تر میباشد،تهیه ی  مجموعه ای از تحلیل های مقایسه ایست که با استفاده از آنها میتوان به ساختار مسلط تمام جوامع دست یافت، به همین منوال ، علاقه اشتراوس برای کشف ساختار های موجود در محصولات بشری و روابط متقابل بین آنها، کشف ساختارهای منطقی ذهن است

به نظر اینگونه میرسد که ساختارهای لوی اشتراوس همان واقعیت های اجتماعی دورکیم میباشند و البته شباهتی به مفهوم ساختار ذهنی فروید نیز دارند؛البته نه با واسطه ی محتوای عاطفی پنهانی ، بلکه  به واسطه ناخودآگاه بودن و منطقی ذهنی داشتن.

و اما ربط ساختارگرایی به حوزه فرهنگ و اسطوره ها چیست ؟ از نظر مطالعات فرهنگی ،هر مقوله فرهنگی یک عنصری را درخود نهان دارد که رابطه این عناصر پنهان با هم، ساختار را تشکیل میدهد یا بنا بر تعریفی بهتر ، یک کردار فرهنگی واجد ساختار و این ساختار، واجد معنایی است . ازدیگر سوی ، اسطوره نیز واجد تقابل های دوگانه ایست که در مجموع، همگی دارای یک ساختار واحد هستند. در وظیفه ای خطیرتر، وظیفه ی اسطوره ، نظم بخشی به دنیایی از دوگانگی و تضاد هاست .

نگاه مطالعات فرهنگی به ساختارگرایی ، واجد نقدی به غیر تاریخی بودن آن است درحالیکه فرهنگ خود، خصلتی تاریخی و سیال دارد.در این میان تلاش بارت برای فهم ساختار نهانی پدیده های فرهنگی با کمک نگرش زبانشناسانه سوسور بوده است و نتیجه ی این تلاش ،کشف قاعده ی بورژوایی بود به این معنا که فرهنگ بورژوائی تلاش میکند تا اختلاف طبقاتی را در قالب امور طبیعی، انسانی جلوه دهد. به واقع ، کار اسطوره نیز همین تبدیل تاریخ به طبیعت به منزله ی بدیهی نشان دادن آن است. این پتانسل نظام نشانه ها در اسطوره هاست که رساننده ی معنای اول و دوم است . نظام نشانه ها میتواند واقعیت را به اشکال گوناگون بازنمایی کند. اسطوره توان این را دارد که یک امر گذرا و اتفاقی را به مثابه امری ازلی و ابدی نشان دهد. خلاصه ی کلام  این که اسطوره های فرهنگی در خدمت تامین منافع بورژوازی یا به طور کلی سلطه و قدرت هستند و این شاید همان نقطه ی آغازین ظهور مطالعات فرهنگی به منزله ی مکتبی برای نقد سلطه و قدرت باشد. شاید به همین خاطر است که به ادعای کورتسویل ، ساختارگرایی اصیل اشتراوس مرده است.

منابع:

بشیریه،حسین،نظریه های فرهنگ در قرن بیستم،1379

ریتزر،جرج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر،1374



بارت،رولان(1373)"از اثر تا متن"ترجمه مراد فرهاد پور،ارغنون(4)صص67-57

لوی اشتروس(1373)"بررسی ساختاری اسطوره ها"ترجمه بهار مختاریان،فضل الله پاکزاد،ارغنون(4)صص161-135

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 0:37  توسط مژده عاقل  |